آب و آفتاب
هر چه میخواهد دل تنگم ....
خوش آمدید
دانش آموز راهنمایی ورودی ۷۰ -دوره چهارم- و دبیرستان سمپاد اهواز -هنوز هم هستم-
دانش آموخته ورودی ۷۷ کارشناسی کامپیوتر-نرم افزار دانشگاه صنعتی اصفهان
از اینجا به بعدش رو هم بنا به یه سری مصالح نمیتونم بنویسم
شناسنامه کامل من...

یک شبه پولدار شوید Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 28 تیر 1387
مسأله حجاب

این یک نوشته مردانه است خانمها نخوانند!

از سالهای اولیه انقلاب و شاید قبل از آن تا امروز حجاب زنان در جامعه یک مسآله بحث برانگیز بوده. از روزی که شهید مطهری کتاب مسأله حجاب را نوشت و در آن چادر را به عنوان حجاب برتر و نه تنها نوع آن دانست و اعتراض بعضی مذهبیون را باعث شد تا روزهای انقلاب فرهنگی که حجاب اجباری شد تا آن روزها که نیروهای نه چندان دولتی گیس زنانی را که حجابشان کامل نبود میبریدند تا امروز که طرح امنیت اجتماعی صدای بعضی ها را درآورده، همواره بحث حجاب زنان در صدر موضوعات مورد اختلاف بین افراد جامعه و خصوصاً مردان بوده است.

تا به حال آیا فکر کرده اید جایگاه حجاب در شرع اسلام چیست؟ آیا جزء اصول دین است؟ جزء فروع دین است؟ آیا حجاب اساس اسلام است؟ آیا میتوان مسلمان بود ولی حجاب نداشت؟ اصلاً آیا بین تمام مسلمانان توافقی در مورد حجاب وجود دارد؟ در قرآن چند آیه در مورد حجاب آمده است؟ پنج تا؟ ده تا؟ گیریم پنجاه تا. پنجاه آیه از شش هزار آیه. تا آنجا که من میدانم این از تعداد آیه هایی که در مورد زکات یا جهاد یا نهی از دروغ  و تهمت سخن گفته اند کمتر میباشد. اشتباه نکنید. منظورم اصلاً کم اهمیت نشان دادن حجاب نیست؛ بلعکس قصدم یافتن جایگاه واقعی حجاب در جامعه است، چون به نظرم این جایگاه در جامعه امروز و حتی دنیای امروز قدری لوث شده است.

امروز عادت کرده ایم میزان دیانت افراد –زنان و حتی مردان- را با میزان حجاب بسنجیم. آن خانم چون حجابش کامب نیست حتماً مسلمانی نمیداند یا فلان آقا چون زنش چادر میزند حتماً از آن آن آقایی که خانمش مانتویی است متشرع تر است! معیار ساده و دم دستی است و اکثراً جواب میدهد! –راستی چرا؟- به نظرم حتی وقتی مردم کشورهای غیرمسلمان اسم اسلام – یا به طور خاص ایران- را میشنوند، به یاد اولین چیزی که می افتند زنان مسلمان با روسری و چادر است؛ بعد از آن شاید یادشان بیاید که اینها نماز میخوانند و ممکن است اصلاً ندانند اصولی مثل امامت یا عدل و یا فروعی مثل امر به معروف و نهی از منکر چه معنی دارد. اشکال کار کجاست؟ و آیا اصلاً اشکالی وجود دارد؟

تاکید میکنم منظورم اصلاً کم اهمیت دادن حجاب نیست. اما گاهی وقتی روی مسأله ای بیش از حد مانور میدهیم، بعضاً نتیجۀ عکس میگیریم. –نمونه اش تبلیغات وسیعی که در تلویزیون برای بعضی مقامات عالی رتبه کشور، خصوصاً برای یک نفر خاص میشود!-  وقتی برای دختری نوجوان مسلمانی را معادل با داشتن حجاب تعریف میکنیم مسلم است او که بنا به فرهنگ خانوادگی شاید حجابش کامل نباشد خود را جدا از دختران مذهبی ببیند و چون مذهبی به حساب نمی آید پس دیگر لازم نیست نماز بخواند یا روزه بگیرد.

کلاهمان را قاضی کنیم. بعضی اوقات فکر میکنم این اصرار و تاکید مردان -این جامعه مرد سالار- چقدر به خاطر اسلام چقدر به خاطر شخصیت زن و چقدر به خاطر خودشان است که میترسند از اینکه آنچه را دارند از آنها گرفته شود. حتماً شما هم بسیار دیده اید مردانی را که اصلاً رنگ و بوی مذهبی ندارند -و بعضاً سر و گوششان هم خوب میجنبد - ولی بسیار در مورد حجاب زنان خانواده شان خیلی بیشتر از افراد متشرع و مذهبی سخت گیر و متعصب اند.

حجاب زن شایستۀ ستایش است اما شما را به خدا از آن استفاده ابزاری نکنیم؛ حجاب را متر و معیاری برای سنجش دیانت افراد نسازیم و به خاطر چند آیه از هزاران آیه دیگران را نامسلمان قلمداد نکنیم. سعی کنیم کمتر در مورد آنچه دیگران هستند قضاوت کنیم.


پنجشنبه 27 تیر 1387
مختصر و مفید

دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین

به علی شناختم من به خدا قسم خدا را

همین!

در ضمن روز مرررررررررد هم مبارک!


جمعه 21 تیر 1387
امتیاز منطقی بودن

چند وقت پیش با آشنای یکی از آشناهامون آشنا شدم آدم اهل فکری به نظر میرسید و معقول و منطقی. از اونایی که برای همۀ کارهاشون دلیلی دارند و لذت میبری از اینکه ساعتها کنارش بشینی و در مورد مسائل مختلف باهاش صحبت کنی. کسانی که میشناختنش از اینکه همیشه دستش برای دیگران خیره، صحبت میکردند. این آدم اما توی زندگی شخصیش یه مشکل کوچیک داشت –شاید هم بشه گفت چندتا بدشانسی پشت سر هم- هر دوتا دخترش ازدواج ناموفقی داشتند و یکیشون طلاق گرفته بود. تک پسرش هم چندان سر سازگاری با پدر نداشت. و رنج این مشکلات نه چندان کوچک رو میشد توی چشمهای این پدر دید.

شاید شما هم تجربه اش رو داشتید. برای حل یک مسأله کلی تحقیق و استدلال و فکر میکنید و سعی میکنید منطقی ترین و بهترین تصمیم رو بگیرید ولی در نهایت یه اشتباه محاسباتی کوچیک همه چیز رو به هم میریزه و از اون طرف افرادی رو میبینید که بدون اینکه به خودشون زحمت فکر کردن بدن، وارد دریایی از مشکلات میشن و به سلامت خارج میشن.

آیا واقعاً منطقی بودن یه امتیازه؟ اگر هست چقدر میشه روش حساب کرد؟ و تکلیف اونهایی که کمتر از این امتیاز بهره بردن چی میشه؟ و وظیفۀ بهره‌مندان چیه؟ اگر هم امتیاز نیست که ....


یکشنبه 16 تیر 1387
AhmadiNejad Hoax

۱- در یک گاردن پارتی خانم ژولی پایش به سنگی خورد ....چند ساعت بعد همسر ژولی به دوستانی که در گاردن پارتی بودند تلفن کرد و اطلاع داد که ژولی را به بیمارستان برده اند. خانم ژولی در ساعت 18 همان روز در بیمارستان فوت کرد و پزشگان علت مرک را سکته مغزی تشخیص دادند .....
یک متخصص اعصاب (نرولوگ ) می گوید: ....
یک متخصص قلب و یا اعصاب می گوید اگر کسی این ایمیل را دریافت کند و حداقل آنرا برای ده نفر دیگر ارسال دارد،مطمئن باشد که در زندگی اش جان یک یا چند فرد را نجات داده است.
توجه کنید، تعداد افرادی که این روزها با اینترنت کار میکنند در دنیا چقدر است و اگر ده نفر به ده نفر دیگر این ایمیل را ارسال دارند،تعداد افراد آشنا با این سئوالها به صورت تابع نمایی در کمتر از یک ماه به میلیونها نفر خواد رسید.

حاضرم شرط ببندم تمام شماها اگر یه Email‌ فعال داشته باشید، حداقل یک بار متن بالا رو دریافت کردید -اگر نه ادامه مطلب رو میتونید ببینید- و احتمالاً برای دوستانتون فرستاده باشید.

بابا ما اگر نخوایم کسی از سکته نجاتمون بده کی رو باید ببینیم؟ یک بار دیگه به داستان نگاه کنید. یک متخصص قلب یا اعصاب؟! آخر کدومشون؟ مطمئن باشیم زندگی چند نفر رو نجات دادیم!؟ مگه تو کل عمرمون چند نفر از اطرافیانمون سکته مغزی میکنند؟!

من که خودم باالشخصه حداقل هر ۶ ماه یکبار این ایمیل رو دریافت میکنم. این نوع Email‌ها که دریافت کننده رو تشویق میکنند اونها رو باز ارسال بکنه Hoax میگن. اگر فرض کنیم هر کسی Email رو فقط برای ۱۰ نفر بفرسته و از این ۱۰ نفر فقط ۲ نفر اون رو با فاصلۀ یک هفته باز ارسال کنه در طول ۵۲ هفته یک سال ایمیل ۲ به توان ۵۲ ضربدر ۱۰ بار میتونه فرستاده بشه که البته از کل کاربران اینترنت خیلی خیلی بیشتره و همین طوریه که این مطلب سالها و سالها در اینترنت میگرده و همیشه افراد تازه کاری هستند که به این گردش کمک کنند

۲- در حالی که تمام تلاش‌های دیپلماتیک دولت جمهوری اسلامی در سالهای اخیر بر محور زنده دانستن چهار ‏دیپلمات ایرانی ناپدید شده در لبنان استوار شده است، پیام احمدی‌نژاد به "نخستین یادواره حاج احمد متوسلیان" ‏همه‌ی این رشته‌ها را پنبه کرد؛ به طوری که سایت "واحد مرکزی خبر" وابسته به صداوسیما مجبور شد دو بار ‏بر این خبر، "اصلاحیه" بزند.‏
احمدی‌نژاد در پیام خود، متوسلیان و سه ایرانی دیگر را "شهید" نامیده و به خانواده‌های آنها تبریک و تسلیت گفته ‏است؛ در حالی که به گزارش رسانه‌ها، سفارت جمهوری اسلامی در لبنان روز پنجشنبه در اطلاعیه‌ای اعلام کرد ‏که: "این چهار نفر هنوز زنده و در زندان اسرائیل هستند."
(متن کامل خبر)

ایول! ایول داش محمود! میخوامت بدفُرم!

ادامه مطلب ...

جمعه 7 تیر 1387
فاطمه فاطمه است و ...

۱- . . . نمی‌دانم از او چه بگویم؟ چگونه بگویم؟
خواستم از “بوسوئه” تقلید کنم، خطیب نامور فرانسه که روزی در مجلسی با حضور لویی، از “مریم” سخن می‌گفت. گفت: هزار و هفتصد سال است که همه‌ سخنوران عالم درباره مریم داد سخن داده‌اند.
هزار و هفتصد سال است که همه فیلسوفان و متفکران ملت‌ها در شرق و غرب، ارزش‌های مریم را بیان کرده‌اند.
هزار و هفتصد سال است که شاعران جهان در ستایش مریم همه‌ ذوق و قدرت خلاقه‌شان را به کار گرفته‌اند.
هزار و هفتصد سال است که همه‌ هنرمندان، چهره‌نگاران، پیکرسازان بشر، در نشان دادن سیما و حالات مریم هنرمندی‌های اعجاز‌گر کرده‌اند.
اما مجموعه‌ گفته‌ها و اندیشه‌ها و کوشش‌ها و هنرمندی‌های همه در طول این قرن‌های بسیار، به اندازه‌ این کلمه نتوانسته‌اند عظمت‌های مریم را بازگویند که: “مریم، مادر عیسی است”.
و من خواستم با چنین شیوه‌ای از فاطمه بگویم. باز درماندم:
خواستم بگویم، فاطمه دختر خدیجه‌ی بزرگ است.
دیدم فاطمه نیست.
خواستم بگویم، که فاطمه دختر محمد (ص) است.
دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم، که فاطمه همسر علی است.
دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم، که فاطمه مادر حسین است.
دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم، که فاطمه مادر زینب است.
باز دیدم که فاطمه نیست.
نه، این‌ها همه هست و این همه فاطمه نیست.
فاطمه، فاطمه است . . .

دکنر علی شریعتی

میلاد یگانه بانوی اسلام، بانوی آب و آفتاب و روز زن مبارک!

۲- تا به حال فکر کردید اگر شریعتی امروز زنده بود چه میکرد؟ بارها این سوال رو از خودم پرسیدم. آیا جایی توی نظام سیاسی امروز ایران داشت؟ آیا هنوز هم آرمانگرا بود و حرف از امت اسلامی میزد یا اینکه به اقتضای سن و سالش واقعگرایی پیشه میکرد؟ آیا اصلاً اجازه حرف زدن رو بهش میدادن؟ آیا همچنان از این انقلابی ه کردیم دفاع میکرد یا مثل میرحسین موسوی کنج عزلت اختیار میکرد؟
آیا همراه نظام بود یا منتقد آن؟ اصلاً اگر مطهری و شریعتی امروز بودند، نظام ما همین بود؟ آیا وضع بهتر از این بود؟ امروز اگر مطهری و شریعتی بودند آیا در یک جبهه بودند یا در مقابل هم؟ اگر ... اگر ... اگر ....
اینها سوالاتیه که من هیچ جوابی براشون ندارم.

یاد معلم انقلاب دکنر شریعتی گرامی!

۳- در مورد کمتر کسی مانند شریعتی نظرات و قضاوتهای متفاوت و بعضاْ متضادی وجود داره و این مسئله برای ما که مستقیماْ اونو درک نکردیم و در شرایط اون روزها نبودیم قضاوت بر اساس این نظرات رو تقریباٌ غیرممکن میکنه. اکثر کسانیکه به نحوی با شریعتی در ارتباط بودند یا اون قدر شیفته شریعتی هستند که او رو در حد یک پیامبر بالا میبرند یا چنان با او دشمنی دارند که تمام خدمات او رو نادیده میگیرند. به نظرم یکی از بهترین تحلیلهایی که در مورد افکار شریعتی شده نظرات دکتر بهشتی در مورد شریعتیه که او رو با عبارت «شریغتی: جستجوگری در مسیر شدن» توصیف میکنه و در کتابی به همین اسم اندیشه های نقد منصفانه ای در مورد شریعتی مینویسه:
انسان متحجر نیست، دیروز تا به حال فکر و مطالعه کرده و به یک جمع بندی تازه رسیده، .... دکتر شریعتی چنین کرد: آرایش اندیشه هایش، برداشتهای اسلامیش، برداشتهای اجتماعیش در حال دگرگونی و در مسیر شدن بود، چون انسان موجودی است در حال شدن، نه فقط انسان که همه موجودات عالم طبیعت واقعیتهای شدنی هستندرولی انسان، شدنش شگفت انگیز است.
این نقد وقتی بیشتر اهمیت پیدا میکنه که یادمون بیاد این کتاب در سالهای اول انقلاب و در اوج جو ضد شریعتی که در مسئولان نظام وجود داشت نوشته شده. خوندن این کتاب رو بهتون توصیه میکنم.

نمایشگاه کتاب امسال، در غرفه انتشارات بقعه کتابی رو از شهید بهشتی دیدم به نام «بهداشت و تنظیم خانواده». داشتم از تعجب شاخ در می آوردم. اینکه توی سالهایی که همه حرف از ارتش ۲۰ میلیونی میزدند کسی پیدا بشه که علیرغم ارادتش به امام کتابی در مورد تنظیم خانواده بنویسه واقعاً جای تقدیر داره؛ و البته افسوس. افسوس از اینکه انقلاب همچون مردی رو از دست داد و امروز پس از ۳۰ سال تجربه مردم کسی رو در مصدر امور قرار میدن که باز همون خزعبلات ۳۰ سال قبل رو تکرار میکنه و کنترل جمعیت رو از توطئه های استکبار میدونه.

یاد عالم دینی مترقی و موسس حزب جمهوری شهید دکتر بهشتی گرامی!


دوشنبه 27 خرداد 1387
سفر به شیوند

آخرین روزهای شهریور ماه سفری به روستای شیوند که دارای آبشارهای بسیار زیبایی است، داشتیم. پنج شنبه ساعت ۵:۳۰ صبح از اهواز به طرف روستا راه افتادیم و پس از گذشتن از هفتگل، باغملک و ایذه به سمت دهدز راه افتادیم. همه این مسیر در واقع بخشی از مسیر اهواز-اصفهان از طریق شهرکرد است.

جاده ایذه دهدز

شیوند بین ایذه و دهدز قرار دارد و به واسطۀ آبگیری دریاچه سد کارون ۳ راه ارتباطی زمینی آن با شهرهای اطراف قطع شده است بنابراین تنها راه رسیدن به آن استفاده از قایقهای یدک کش معروف به بارج است که دولت برای رفت و آمد اهالی در نظر گرفته است. سواری با این بارجها از معدود امکاناتی است که هنوز در این مملکت مجانی است. ساعت حدود ۹ صبح به محل بارج ها رسیدیم. ماشین را در کنار دریاچه پارک کردیم و سوار بارج شدیم. تا محل روستا حدود ۱ ساعت را در راه بودیم که بسیار مفرح بود.

بارج

دریاچه سد کارون 3

بارج

دریاچه سد کارون ۳

از محل پیاده شدن از بارج تا خود روستا حدود ۴۵ دقیقه پیاده روی بدون وقفه است. شیوند روستایی بزرگ، بکر و دست نخورده است که اصلاً شبیه اکثر روستاهای خوزستان نیست.  برای رسیدن به ابتدای رودی که به آبشار اول منتهی میشود نیز حدود ۴۵ دقیقه پیاده راه است که در میان کوچه باغهای زیبای روستا طی میشود. از انتهای روستا و ابتدای رودخانه میتوان در هر نقطه مناسبی اطراق کرد و استراحت نمود. ما نیز ناهار را در نیمۀ راه خوردیم و سپس به سمت آبشار اول که بزرگنرین آنها هم هست راه افتادیم. آبشار فوق العاده زیبا بود و خستگی راه را از تنمان به در کرد.

روستای شیوند

روستای شیوند

 

روستای شیوند

روستای شیوند

روستای شیوند

روستای شیوند

بعد از آبشار اول در ارتفاع بالاتر آبشارهای بعدی قرار دارند. شاید تنها نکته منفی آبشارهای شیوند فوق العاده سنگلاخی بودن آن است که حتی یافتن یک محل نسبتاً صاف را برای برپایی چادر غیر ممکن کرده است. همچنین جنس کوه سنگ و خاکی است که بسیار لغزنده و بالارفتن از آن دشوار است. همین مسأله باعث شد ما نیز فقط تا بالای آبشار اول بالا برویم و به گرفتن یک عکس از راه دور از آبشار دوم اکتفا کنیم.

آبشار شیوند

آبشار شیوند

آبشار شیوند

آبشار دوم شیوند

آبشار شیوند

آفتاب در حال غروب بود که به سمت روستا بازگشتیم و شب را در باغ یکی از اهالی در کنار رودخانه با دادن کرایه اندکی اطراق کردیم. قبل از غروب چرخی در روستا زدیم و مقداری خوراکی برای شام و صبحانه فردا خریدیم. باید گفت اهالی روستا بسیار خونگرم و مهربان بودند و به راحتی گردشگران را در میان خود میپذیرند.

صبح زود هم بعد از خوردن صبحانه به سمت بارجها راه افتادیم و البته مسیر برگشت را به درخواست دوستان با قایق موتوری -هر نفر ۱۵۰۰ تومان- آمدیم. در نهایت به سمت ایذه برگشتیم و بعد از بازدیدی از اماکن تاریخی کول فره -که به تنهایی ارزش یک سفر را برای دیدن آن دارد- و اشکفت سلمان به سمت اهواز باز گشتیم.


پنجشنبه 23 خرداد 1387
خداحافظ فوتبال

امروز فولاد مساوی کرد و به لیگ برتر صعود نکرد. در عرض چند ثانیه تمام آرزوهای یک ساله طرفداران فولاد تیم بر اثر ضعف بازیکنان، کادر فنی و مدیریت فولاد بر باد رفت. گرچه فولاد از پیام ضعیفتر نبود ولی قویتر هم نبود. واقعیت اینه که علیرغم زحمت بازیکنان هیچ بازیکنی در حد اسم فولاد نداشتیم. اگر بازیکنان اسمی هم وجود داشت بازیکنان ارزان قیمت، پا به سن گذاشته و به دور از آمادگی بودند که هیچ تیم لیگ برتری حاضر نشده بود پول زیادی بابتشون خرج کنه. واقعیت اینه که تیم دوم سپاهان بیشتر از تیم فولاد خرج کرده بود و مدیریت فولاد در جذب بودجه کمال بی عرضگی کاملی رو به خرج داده بود. واقعیت اینه که ظاهراً فولاد سپاهان از فولاد خوزستان فولادتر بود.

دیگه حس جام ملتها هم پرید. تا اطلاع ثانوی فوتبال تعطیل!


عناوین آخرین یادداشت ها
تیر 1387
ش ی د س چ پ ج
1 2 3 4 5 6 7
8 9 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30 31        
آرشیو
موضوع بندی
عضویت در خبرنامه وبلاگ





Powered by WebGozar